حكيم زجاجى
157
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بازكردن حجاج ، يزيد مهلب را از خراسان مرا گفت مردى ستارهشناس * بياريد بادانشى بىقياس ببردند مردى ستارهشمر * كه بود اندر آن علم علوى سمر به خلوت ورا پيش بنشاند و گفت * كه راز نجومى برآر از نهفت ببين گردش و سير اين اختران * مرا باخبر كن ز كار قران ببين تا پس از من در اين بوموبر * كه خواهد بُدن مير ، برگو خبر 5 سطرلاب بنهاد با تخت ميل * بزد رمل و آورد بىمر دليل به حجاج پرسنده رمال گفت * كه بيرون كنم رازهاى نهفت پس از تو يزيد آيد اى نامدار * شود اندر اين بوموبر شهريار به دل گفت كاين پور مهلب بود * ورا روز باشد ، مرا شب بود بدانديش از او كينه در دل گرفت * به كوى جفا مرد منزل گرفت 10 به عبد الملك نامهاى كرد مرد * ز كار يزيد اندر او ياد كرد كه او هست بدراه پور زبير * دلش نيست بر شاه جوياى خير ورا زآن بروبوم معزول كن * يكى را در آن كار مشغول كن كه باشد دلش با تو پيوسته راست * ورا اندر آن ملك ماندن خطاست جهاندار عبد الملك سرفراز * جوابش فرستاد فى الحال « 1 » باز 15 كه ما را از اين باب نبود زيان * وفا يار غار است با تازيان ز پور زبير اندر آن روزگار * بسى نيكويى ديد والاتبار تو با او كنون نيكويى ياد كن * دلش را به فضل و كرم شاد كن كه تا داردت از دل و ديده دوست * به درد بر اعداى تو مغز و پوست دگربار حجاج نامه نبشت * به نزديك عبد الملك خوب و زشت 20 كه با آل مهلب دلم رام نيست * مرا زاين عنا خواب و آرام نيست بزرگى ايشان نبينم صواب * به حد خراسان در ، اى كامياب
--> ( 1 ) انحال